الحاج ميرزا أبي الفضل الطهراني
96
شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي )
لابد به نقيصه در أموال يا أنفس يا ثمرات خواهد شد ، وبنابراين مصدري است كه گاه در معنى أصل خود استعمال مىشود ، واين وجه چندان بعيد نيست ، اگر چه انصاف آنست كه هر دو وجه خالى از نوع مسامحه وبي حاجت بقدرى از عنايت نيست ، شايد بتأمل يا مراجعه وجهي ديگر به نظر بيايد ، ومراد از أهل سماوات وارض مطلق موجودات است نه خصوص عقلاء چنانچه به تأمل در شواهد بعد معلوم مىشود ، وخود سماوات وارض اگر چه از ظاهر اين لفظ بيروت است ، ولى در مناط حكم داخل واز مساق تعبير معلوم مىشود ، بالجملة اشاره اجمالي قبل از اين در فقره سابقه به عموم مصيبت آن جناب شد ، ومناسب است در اينجا نيز اخبارى چند از كتب شيعه وآثاري چند از كتب عامه ياد شود ، چه اعتراف ايشان به اين أمور غريبه دليلي است واضح بر حقيقت طريقه امامية ، كثر الله أنصارها وضاعف اقتدارها ، وقبل از دخول در ذكر اخبار مذكوره بايد بدانى كه بر حسب عقل ونقل تألم عموم موجودات از سماوات وارضين از مصيبت جانگداز آن امام مظلوم غريب نيست ، چه در محل خود از علوم ما فوق الطبيعة ثابت شده كه صفات عارضه موجودات بر دو قسمند : يك قسم مخصوص است به اينكه موجود تخصص طبيعي يا رياضى پيدا كند وآن گاه عارض أو شود مثل طول وعرض وعمق يا تحيز ويا حاجت به غذا وشراب وأمثال ذلك . وقسم ديگر عارض موجود بما هو موجود مىشود به معنى اينكه نفس وجود وتحقق كافى است در عروض آن صفات از براي موجود مثل علم وسمع وبصر والبتة اين قسم ثاني لازمه وجود است ، چه در عروض آنها صرف وجود با صرف نظر از همه چيز كفايت مىكند ، بلى چون وجود در موجودات مختلف است يك جا عين ذات است ، ويك جا محتاج به علت است ، وجائى قوي وديگر